تبليغاتX
شب غوک - به خاطر مهاتما "روح بزرگ" جهان

چرچيل، سياستمدار افسانه اي، روزي در اوج قدرت اعتراف کرد"  از دست این فقیر نیمه عریان مستاصل شدم و با اعطای استقلال به کشورش، از خودم و او شكست خوردم". نخست وزير امپراطوري بريتانيا در مورد گاندي سخن مي گفت. مرد سيه چرده اي كه تنها داشته اش از زندگي سه دست رداي سفيد رنگ، چندجلدكتاب، يك عينك و سندل هاي مندرسي بود كه همه جا را مي پيمود. در مقابل چرچيل، گاندي در واقع هيچ نداشت. حتي با استناد به تشخيص هاي تكنولو‍ژيك از ضريب هوشي بزرگان از دنيا رفته ، چرچيل در اين مورد نيز از گاندي پيش بود، اما با اين حال شكست خورد. او از گاندي شكست نخورد در مقابل بزرگي روح او زانو زد، تا اين گفته مايستر ايكهارت،‌ متاله آلماني ثابت شود كه طبيعت هر روز نشانه اي جديد از بزرگي خود را براي انسان فاش مي كند. گاندي به واقع فرزند طبيعت اينچنيني بود. با روح و نگاهي به همان عظمت. بخشنده اي كه هيچ نمي خواهد و انساني آرماني كه نيچه اينگونه تفسيرش كرده بود " آدمهاي كه گرفتن را مديون كننده تر از دادن مي دانند". گاندي نيز چون طبيعت خود را مديون مردمي مي دانست كه او را استفاده مي كردند نه مردم را مديون مواهبي كه از  خود برجاي مي گذاشت. چون زمين، تنش را بستر " هنگامه برداشت" كرد و مانند آسمان بزرگي اش را با دعاي خير براي قاتلش نشانمان داد. دريا را با جمله هايي چون ««من از جنايت بيزارم اما از جنايتكار نه. باید آن کس که بدی می‌کند را نیز دوست داشت. » برايمان معنا كرد و كوهستان ها را با "شادمانی نه در پیروزی که در مبارزه و رنج و تلاش در راه آن نهفته‌است. عدم خشونت، تحمل آگاهانه‌ي رنج است." معنايي دوباره داد. گاندي اگرچه گفت " من هيچ چيز تازه‌اي ندارم كه به جهانيان بياموزم" اما به واقع گونه اي از انسان را آموخت كه به گفته آرنولد توين بي"  راهی را به همه‌ي انسان‌ها نشان داد که تحولات بزرگ را با آن عملی کنند، بدون اینکه به خشونت روی آورند. شاید خود گاندی متوجه نبود که این کار بزرگ را در عصر اتم انجام می‌دهد، لیکن چنین بود... علاوه بر این باید به عظمت روح وي توجه نماییم؛ او به ملت هند آموخت که برای کسب استقلال با بریتانیا مبارزه کنند، بدون اینکه از آنها نفرت داشته باشند.

گاندي انساني بود كه "نسل‌هاي آينده به سختي باور خواهند كرد كه چنين انساني از جنس گوشت و خون بر روي اين كره‌ی خاكي مي‌زيسته ‌است". كسي كه نشان داد مي تواند بدون چشمداشتي براي مقام و پول مبارزه كرد، كسي كه پس از استقلال هند از پذيرفتن هر گونه سمتي خودداري كرد، انساني كه به واقع بر انسان عشق مي ورزيد و معتقد بود « عشق ورزیدن به کسانی را که ما را دوست می‌دارند، عدم خشونت نیست، بلكه این مهم تنها زماني تحقق می‌یابد که کسانی که از ما نفرت دارند را دوست بداریم. می‌دانم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟.»

او انساني بود كه در زندگي‌اش پنج مرتبه به زندان افتاد، سه بار تا سرحد مرگ کتک خورد، و سرانجام درحالی که در اوج قدرت بود با نام "راما" و تكريم قاتل خود چشم از جهان فروبست. چقدر زيباست انسان بودن با وجود افرادي چون گاندي، ماندلا، لوتر و .......

سالروز مرگ گاندی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 18:50  توسط مهدی افروزمنش   |