حسین خدا لعنتت نکنه، تو این گیر و دار دیشب اومده بودی تو خوابم. فکرشو کن توی خواب اونم خواب من که هیچوقت خواب نمی بینم. اونم چه روزی، روزی که سالگرد عقدتو جشن گرفته بودیم، بدون خودت و دور از چشم پرستو بدون تو هم خوش گذشت. مادرتم بود، مثه همیشه که بهت می گفتم مهربونو گرم، بابات هم بود و با حسین و سپیده چقدر به او شب کذایی و خاطرش خندیدیم. اون چند نفری هم که از او گاف من خبر نداشتند مطلع شدن ، اما بی خیال ما که "شهره ایم به شهر آشوبی" یه بارم اینجوری. به جاش خنده پرستو رو پعد از چند روز دیدم، بچه هام دیدن حسین، سپیده، احمد اقا، مهدی فراهانی، پژمان ….. ، بهرام، مجید و خیلی های دیگه، من که گذشتم از اسمشون تو هم بگذر از دونستنش. یه فیلم برای ساختیم با کمک آبجی خانم و نریشن اینجانب که بعد به سمع و نظرت می رسه. یه چیزم بگم خدایی نمی دونم اینها رو واسه چی دارم می نویسم، هیچ هدفی هم از نوشتم ندارم می دونمم که شاید هیچوقت نخونی اش اما یه چیزی بهم می گه که تو روزای سخت می تونم رو تو حساب کنم. مثه اون روز که داغون از حرفی که ……….. فلانی زده بود تو همینجا نوشتم که دوست دارم باهات حرف بزنم شاید اروم شم و تو لعنتی نبودی امروز هم که نیستی لعنتی. اما فکر نکن که فقط تو 209 داره به تو سخت می گذره اینجا ماها هم داغونیم، خاطره ها رو هی مزمز می کنیم که دردمون فراموش شه اما چه فایده که بیشتر می شه، یاد خاطرات شمال، شب سرقت جواد روح، برنامه ریزی برای روزای بی پرستو، قدم زدن با تو و پرستو تو بزرگراه مدرس و دیدن اون علف و ذوق تو و پرستو و خنده ما، خدا نگذره هنوزم که هنوزه به اون روز می خندم. البته گلایه هام سرجاشه، سر اونروز که ایده منو دزدیدی، دزد، از اونروز که نذاشتی بخوابم و ورداشتی ما رو بردی کوه و حتی اونروز که جیبمو زدی. با اینحال دلم برات تنگ شده و تنها یه چیزی بهت می گم که البته قبل از من شاملو گفته شاید کمک کنه درد تو تحمل کنی ، تحمل کنیم
ای کاش آب بودم
گر می شد آن باشی که خود می خواهی
آدمی بودن حسرتا
میان مرز ناممکن
نمی بینی؟
البته مطمئنم که نمی بینی چون اونجا همس سنگه و سنگ اما بی خیال اینم می گذره با هم می گذرونیمش.
راستی اینم بگم شرمنده شی. اینقد صدای بلند منو مسخره کردی اما اگه نبود این صدا دیشب کیک عروسیت تو اون همهمه بریده نمی شد. یادت باشه یکی طلبت