تبليغاتX
شب غوک

حمالان پوچی

مرزهای دشوار تحمل را شکستند.

_ تکبير برادران!

 هم‌سرايان وحدت

با حنجره‌های بی‌اعتقادی

حماسه‌های ايمان خواندند.

_ تکبير برادران!

کودکان شکوفه

افسانه‌ی دوزخ را تجربه کردند.

_ تکبير برادران!

ما با نگاه ناباور

فاجعه را تاب آورده‌ايم.

هيچ‌کس برادر خطاب‌مان نکرد

و به تشجيع ما تکبيری بر نياورد.

 تنهايی را تاب آورده‌ايم و خاموشی را

و در اعماق خاکستر

می‌تپيم.

  حمالان پوچی شعری است از شاملو که تا به امروز در ایران انتشار نیافته است و احتمالا هم اجازه نشر نخواهد گرفت. به نظرم این شعر به خودی خود گویای خیلی چیزهاست و کمتر بشود برای آن تفسیری نوشت. به خصوص اگر این شعر را در این روزها بخوانیم. سالروز عروج شاملو و کشتار ازادیخواهانی که شاملو همواره آنها را می ستاید.

ما بی چرا زندگانیم

آنها به چرا مرگ خود آگاهان

و یا

زمین را باران برکت ها شدن                      مرگ فواره از این دست است

  اصولا شعر شاملو سندیت بخشیدن به تاریخ است. این شعر همگام با تاریخ اجتماعی ایران در طول بیش از سه دهه تاریخ روشنفکری و بیان خواست های آرمان گرایانه اش بوده است. گوشه های بسیاری از تاریخِ تاریکِ دوران خود را بروز داده است. جدال با قدرت و صداهای آحادِ مردم. روشن شدنِ واقعیت تاریخی آن چنان زیر بنای غیر قابل تغییری ست که شاملو همیشه به آن وفادار بوده است ، شاملو تمام کوشش خود را به کار می گیرد که برای بیان وضعیتِ سیاسیِ موجود استعاره سازی کند و مبنای این استعاره سازی گذر از سانسور است ، حتی گاه استعاره ها را معنی می کند پس برای شاملو هدف نوشتن بسی مهم تر از خود شعر است . شعر برایِ شاملو ابزاری ست جهت مبارزه ی سیاسی . فریادی که بتواند راه رهایی را نشان دهد .

 پیشنها می کنم این چند شعر را دوباره بخوانید

سرود مردی که تنها می رفت

با چشم ها.....

مرگ نازلی یا  مرگ وارطان

قناری گفت کره ما

و البته این تکه از شعری که عنوانش یادم نیست اما می دانم تصویری است از سلول انفرادی

حجم قیرین نه در کجایی        

                             نا در کجایی            

بی در زمانی و بی درمکانی

و انگاه احساس سرانگشتان نیاز کسی را به محبت جستن 

         من هم اینجا هستم

 

روحش شاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:58  توسط مهدی افروزمنش   | 

 

 

پيش از شما

به سان شما
بي شمارها
با تار عنكبوت
نوشتند روي باد
كين دولتِ خجسته‌ي جاويد، زنده باد
!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:12  توسط مهدی افروزمنش   | 

اینک

چشمی بی دریغ

که فانوس اشکش

شوربختی مردی که تنها بودم و غمگین د را فریاد می زند

 

« خدا بهمون رحم کنه »

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:36  توسط مهدی افروزمنش   |