تبليغاتX
شب غوک

بالاخره تمامش کردم. گفتگو با کافکا اثر گوستاو یانوش که هر چند به نظرم برای مخاطب ایرانی چندان کارایی نداره اما در مجموع کتابی که می شه ازش یاد گرفت. اصولا چیزهای زیادی است که می شه از کافکا یاد گرفت. کتاب خاطرات یک نویسنده است از نوجوانی هایش که با کافکا گذشته و اظهار نظرهای جالبی در لابه لای کتاب از کافکا به یادگار گذاشته. یک جمله ای از کافکا را اگر اشتباه نکنم در ورودیه یک کتاب خونده بودم با این مضمون که " هیچکس به اندازه من فرو افتادن انسانها را درک نمی کند" جمله تو ذهنم مونده بود اما چندان معنایی نداشت که بالاخره دیشب حوالی ساعت یک معنی اش را در خلال یادآوری های یانوش از کافکای بزرگ درک کردم. خوب بود بخونیدش.

راستی یه فیلمم دیدم به نام " مادگیلیانی" که عالی بود. با این شدن دو تا فیلم توپ توی یک هفته. آدم کمتر از این شانس ها میاره.

احمد جان راستی تبریک می گم اما یه خبری هم از ما بگیره . به این زودی فروختیمون.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:41  توسط مهدی افروزمنش   | 

شخص ب با حقوق و موقعیت بسیار عالی در خدمت شخص الف مشغول به کار است. یک روز شخص الف با احضار شخص ب به دفتر کارش از او می خواهد در لحظه لباس هایش را درآورده، از اتاق خارج شده و جلوی کارمندان دیگر برقصد وگرنه همین الان اخراج می شود. شخص ب کمی من من کنان در نهایت و وقتی که متوجه می شود که شوخی در میان نیست اینکار را می کند. وقتی برمی گردد به اتاق، رییس از او می پرسد

واقعا کار کدام ما زشت تر بود. منی که با سو استفاده از قدرت از تو  یک اقدام غیر معمول خواستم یا تو که به این خواسته من جواب مثبت دادی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:35  توسط مهدی افروزمنش   | 

یک اتفاق مهم. بعد از 30 سال اتصال، به دنبال خودم  رفتم امروز اولین روز منه. بعد از کلی هزینه و صرف انرژی و زمان و اضطراب ناشناخته ای که سراغم آمده تازه به این فکر افتادم که امیدوارم تصمیم  درستی گرفته باشم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:42  توسط مهدی افروزمنش   | 

 

آنقدر زیبایم که الله اکبر

                                 وصفی ست ناگزیر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:29  توسط مهدی افروزمنش   |